خرید بک لینک
خدایا…✨ گاهی آن‌قدر دلم از این دنیا می‌گیردکه حس می‌کنم همه‌چیز از دستم رفته،حتی وقتی هنوز نفس می‌کشم.نمی‌دانم تقدیرت چیست،نمی‌دانم چه چیزهایی را از من خواهی گرفت،اما یک خواهش دارم…خواهشی از تهِ دلِ خسته‌ام:خودت را از من نگیر.بگذار اگر قرار است بشکنم،در آغوش تو بشکنم.اگر قرار است تنها بمانم،بدانم که تو هنوز کنارمی.خدایا…✨بی‌تو دنیا فقط یک عبور سرد است،روزها کش می‌آیند،شب‌ها سنگین می‌شوند،و قلبم جایی برای امید پیدا نمی‌کند.اما وقتی حس می‌کنم تو هستی،حتی اشک‌هایم هم معنا دارند؛حتی غمم هم آرام‌تر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: جمعه 9 مرداد 1405 ساعت: 8:00

وسط غذا یادت میفتم، اشتهام کور میشه.وسط حرف زدن یادت میفتم، سکوت میکنم.وسط کار یادت میفتم، انگیزهام میپره. وسط راه رفتن یادت میفتم، پاهام یاری نمیکنه.وسط تفریح یادت میفتم، بیحال میشم.وسط خنده یادت میفتم، لبم جمع میشه.وسط کتاب خوندن یادت میفتم، تمرکزم قطع میشه.وسط رانندگی یادت میفتم، مسیر رو گم میکنم.وسط آهنگ یادت میفتم، ادامه شعر از یادم میره.وسط زندگیم بودی تو!حول محور تو میچرخید همه چی.حالا همه چی نصفه و نیمه رها میشه... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 7 مرداد 1403 ساعت: 19:11

من از دهه ی . . .
عشق ممنوع مى آيم ...
از دهه ی نگاه ممنوع زيبايى ممنوع....
شعر ممنوع. و كلام ممنوع من از جنس...
هيچ كس نيستم من عدد شناسنامه ام را انكار...
نمي كنم اما سال هاست كه عدد شناسنامه ام مرا انكار كرده است من تمامى اعداد زندگيم را ...
كم رنگ شمرده ام كم رنگ عاشق شده ام...
كم رنگ نفس كشيده ام و كم رنگ...
خنديده ام...

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 16:06

حال درست و حسابی ندارم شبها بیدارم و روزها بیقرارم.

چشم به در عصبی،بی حوصله،تنها به در و دیوار گیر میدهم،

دلتنگ خاطره های تلخ،قلب خرد شده

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: چهارشنبه 27 تير 1403 ساعت: 16:06

دلشکسته که باشی ,

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: سه شنبه 12 تير 1403 ساعت: 10:33

دلشکسته که باشی ,

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 13:03

دلم می خواد باهم بریم یه جایی که هیچ کس نباشه، انقد بزنمت تا خون بالا بیاری، موقعی که دیگه نتونستی روی پات بایسی، هلت بدم تا بیوفتی زمین و با ماشین از روت رد بشم، دقیقا موقعی که داشتی نفسای آخرتو می کشیدی و التماسم می کردی که کارتو تموم کنم یک لبخند بزنم و همونجا ولت کنم و چند روز بعد دقیقاً موقعی که نا امید شدی بیام پیشت تا دوباره امیدوار شی، وقتی امیدو توی چشمات دیدم نفت و بریزم روت و درجا بسوزونمت و پودرتو بریزم توی فاضلاب تا بفهمی رها کردن یک آدم، بعدش برگشتن و امید دادن بهش و دوباره رهاش کردن یعنی چی... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: جمعه 25 خرداد 1403 ساعت: 13:03

مقدمهپرسیدم از خودم : کجاست جایی که زخم ها التیام مییابند،عشق ها معنا پیدا میکنند و آدم ها برای همیشه زنده میمانند؟پرسیدم : برای دردهایی که هرگز درمان نمیشوند چاره چیست؟دفترم را دیدمدر کنج زِندانی که برای خودم در همان ابتدای جوانی ساخته بودم به میهمانیِ کاغذها با میزبانیِ جوهر ها به صرف واژه هایی که در ادامه محکوم به قتل ما میشوند دعوت شدمسالهاست که مینویسمسالهاست که مُرده امسالهاست که در میان جمع های شلوغ آهی عمیقممرا با صدایی بلند بخوانید که من لال مادرزادم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

یکی بود یکی نبودیک نفر حبس شده بود در این اتاق مهآلودسکوت پشت سکوتدود پشت دودمن بودم و فکر خدایی که هرگز نبودترک های دیوار از کدامین بغض های من است؟هربار نوشتم "خنده" گریه کتابم را بستاز من به خوشی ها گویی راهی نبوداز من به ابر های پاییزی انگار که راهی هستگفتم کجاست کودکی؛ ندادی جوابم راانگار نمیفهمند حرف های مرا آدم هااز من گذر کنید از من حذر کنیدبا من اگر باشید فقط غصه میبینیدمیگذرد؛ سالها،شعر ها،جوانی هایک روز میرسد که از ما فقط یک عکس میبینید. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

دیگه نمیخوام واسه بودن کسی توی زندگیم تلاش کنم
بخاطر یه مشت آدمی که بودن و نبودنشون بستگی داشت به منفعت و سفره های رنگین کاسهی صبرمو تبدیل به دریا کردم که بازم لبریز شد
دیگه نمیخوام واسه بودن کسایی تلاش کنم که توی حال بدشون چسب زخم بودم اما وقتی حالم بد میشد نتونستم چیزی بهشون بگم
میخوام تنها بمونم
تنها با کسی که توی آینه میبینم و هیچوقت حواسم بهش نبود...

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 17 ارديبهشت 1403 ساعت: 18:39

دنیای عجیبی استآدم ها،پرندگانی بدون بال،مشتاق به پرواز اما،محکوم به سقوط هستند!آدم ها عجیبند ؛ کسانی که زنده هستند را به یاد نمیآورند ولی،برای از دست دادن همان ها اشک میریزندو اما من!!کسی که از خودش آدمی تنها ساخته است،کسی که از بهار هایی که گذشت خاطره ای و از جوانی نشانی نداردکسی که بی گناه هربار بالایِ چوبه های دار میرود و از خودش دفاعی نمیکند و تنها خواسته ای که دارد سیگار استکار از کار گذشته استتیر از کمان جَسته استمن مانده ام با زخم هایی که خوب نخواهند شد و چاره ای جز ادامه دادن با بال های زخمی نیستمن را با صدای بلند بخوانید که من مادرزاد برای فریاد کشیدن لال بوده اممرا با صدایی بلند بخوانید... ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1403 ساعت: 18:26

سینِ هفت سینم صدای تورا کم دارد

سازش نکرد بعدِ تو هر ثانیه ای که فراتر از سکوتم بود آزارش
بعدِ تو ساز های نا کوک زندگی آوازِ غمگین جدایی مینواخت
تنها میمانم
تنها مانده ام
تنها خواهم ماند
تمام فروردین های بعدِ تو برای من اول مهر خواهد بود

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: يکشنبه 26 فروردين 1403 ساعت: 18:26

ﺩﻭﺳـﺘﻢ ﻧﺪﺍﺷـﺘـﯽ
ﻗﺒﻮڵ

ﺍﺯﻡ ﻣﺘﻨـﻔــﺮ ﺑـﻮﺩﯼ
ﺍﯾـﻨـﻢ ﻗﺒﻮڵ

ﯾڪﯽ ﺩﯾﮕـہ ﺭو ﺩﻭﺳـﺖ ﺩﺍﺷـﺘﯽ
ﺑـﺎﺯﻡ ﻗﺒﻮڵ

فقط یہ سوال
چـﺮﺍ کـﺎﺭﯼ کـردي کـہ ﻓڪﺮ ڪـﻨــﻢ

ﺩﻭﺳــــﺘﻢ داری

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 14:47

دلتنگم و دلتنگ نبودى که بدانى چه کشیدم
عاشق نشدى، لنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

کو قطره اشکى که به پاى تو بریزم که بمانى ؟
بى اسلحه در جنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

تو آن بت مغرور پیمبر شکنى، داغ ندیدى
دل بسته به یک سنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

تو تابلوى حاصل دستان هنرمند خدایى
نقاشى بى رنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

گشتم همه جا را پى چشمان پر از شوق تو اما
فرسنگ به فرسنگ نبودى که بدانى چه کشیدم

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 30 بهمن 1402 ساعت: 14:47

نامه ای به خودم :

مهم نیست کی دلتو شکسته،حتی مهم نیست کیا تو سختی پشتت رو خالی کردن
مهم نیست کیا تظاهر کردن به دوست داشتنت،مهم نیست کیا وقت ناراحتی رفتن و وقت خوشحالی اومدن
تنها چیزی که مهمه اینه که تو بازم ادامه دادی،بازم پشت خودتو خالی نکردی
واسه حرفای خودت گوش شدی و زخماتو با دستای خودت بستی
مرسی که تو سختیام بودی تو شادیامم بودی
مرسی که هستی❤️

برچسب: نویسنده: کوروش رستگار تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1402 ساعت: 3:04

صفحه بندی